ابوتراب

ابوتراب؛ سبک زندگی مردان علوی

● بسم االله الرحمن الرحیم

مباحث ارائه شده در برنامه ابوتراب با موضوع؛سبک زندگی مردان علوی

خدا رحمت کند کسی را که بداند ازکجا آمده و در کجاست و به کجا خواهد رفت.
*حضرت علی(ع)*

سبک زندگی از دو واژه تشکیل شده است؛اول واژه سبک و دوم واژه زندگی.

واژه زندگی: می‌شود دو معنا از این واژه برداشت کرد، یکی معنای زنده بودن می‌باشد و دیگری معنای زنده ماندن. یعنی اینکه: ما در طول روز اعمال مختلفی ازجمله خوردن، آشامیدن، عبادت و کارهای دیگر انجام می دهیم.حال نکته در این است که آیا این اعمالی که ما انجام میدهیم دارای قائده و قانونی خاص می‌باشد و روش خاصی دارد یا خیر؟!
واژه دوم:سبک؛ به معنای شیوه و روش می‌باشد و در کل معنای سبک زندگی می‌شود؛ روش زیستن و زندگی کردن.
پس سوال این می‌شود که آیا زندگی کردن هم دارای روشی می‌باشد؟ و روش خاصی می‌خواهد؟‌ آیا از بدو تولد تا موقع مرگ و در این فرایندی که رشد و نمو پیدا می کنیم،باید روشی را برای زندگی کردن یاد بگیریم؟، و آیا باید زندگی کردن را جایی به ما یاد بدهند؟(اینجاست که مفهوم سبک زندگی معنا پیدا میکند.)
و اما نکته مهم این است که سبک زندگی تابع تفسیر ما از زندگیست،یعنی جهان بینی و تفسیر و نگرش ما از زندگی و دنیا،سبک زندگی ما را تشکیل می‌دهد.
سوال:چند نوع نگرش و جهان بینی به دنیا و زندگی وجود دارد؟در واقع پاسخ به این سوال ،پاسخ به سوال” چند نوع سبک زندگی وجود دارد؟” را نمایان می‌کند.
دو نوع نگرش و جهان بینی معروف وجود دارد.
۱.در یک نوع جهان بینی مبداء و مقصدی از بدو تولد تا مرگ قائل نیستند یعنی انسان را محصور در حصار دنیا می‌بینند(اندیشه مادی گرایی یا ماتریالیستی).که مطابق این جهان بینی سبک زندگی عبارت است از؛غنیمت شمردن فرصت های زندگی جهت کسب منافع و سود و لذت های بیشتر دنیایی و عدم احساس مسئولیت و تکلیف داشتن در برابر دنیا، مخلوقات، افراد و….این می‌شود یک نوع جهان بینی از زندگی که خودش یک نوع سبک زندگی را بوجود می‌آورد.
و این تفسیر بر دو منطق استوار می‌باشد:
یک اصالت سود و دوم اصالت لذت که نتیجه آن مطلوبیت در این نگاه، مطلوبیت مادی می‌باشد.
۲.اما تفسیری دیگری از جهان و خلقت وجود دارد که می گوید: انسان صرفا محصور در این دنیا نیست، و پس از این دنیا،جهان دیگری وجود دارد و در آن دنیا ما به خاطر تمام اعمال خود در این دنیا که انجام داده ایم جواب خواهیم داد و این دنیا مزرعه آخرت می‌باشد.و چون در برابر هر کاری پاسخگو خواهیم بود (و هدف رسیدن به سعادت که همان جهان آخرت و بهشت می باشد)بنابراین تکلیف خواهیم داشت و مسئول می‌باشیم. که این جهان بینی خودش سبک زندگی را بوجود می آورد.

چهارنوع سبک زندگی:
طبق دو تفسیری که از جهان ارائه دادیم ازچهار نوع سبک زندگی سخن خواهیم گفت:
۱.گروهی از افراد که تنها برای زندگی رفاهی داشته باشند تلاش می‌کنند و پشت سر هم حرص می‌خوردند برای پول، قدرت و تحصیلات.
۲.گروه دوم، آرمان و عقیده و ارزش برایشان اولویت ندارد و اهل مبارزه و جهاد هم نیستند.
۳. سومین گروه صبح تا شب در میدان تلاش برای آرمان ها و اعتقادات و ارزش هایشان هستند و از زندگی و نیاز هایشان جا می‌مانند.
اولویت برایشان زندگی است، اتو کشیده اهل نظم و کار و تلاش هستند برای رسیدن به اهدافشان اما آنقدری که به بُعد مادی زندگیشان آسیب وارد نشود در سایر بحث ها هم شرکت می‌کنند، اهل هزینه دادن نیستند.
آخرین گروه آمده‌اند بُعد مادی و بُعد ارزشی را با هم ترکیب کردند،این گروه در عین زندگی مبارزه می‌کنند و در عین مبارزه زندگی می‌کنند.
اینان گروهی هستند که سبک زندگی ایده‌آل و حیات طیبه دارند و همچنین اقلیت هستند.

مصادیق:(افراد جزء کدام دسته از سبک زندگی هستند و ما خود کجا قرار داریم؟)
حال در این دنیا که هستیم چهار نوع رابطه داریم؛توضیح اینکه مطابق آن تفسیری از زندگی که خدا باور و خدا محور هست و معتقد به مبداء و معاد، خالقیت و ربوبیت هست؛ می‌توانیم چهار نوع رابطه را تعریف کنیم:
۱.رابطه ی ما با خالق؛یعنی ما با او حرف بزنیم و خداوند نیز با ما حرف بزند و معتقد به این باشیم که او در زندگی ما موثر هست و رب ماست و هرگز ما را تنها نمی‌گذارد.«که در قالب عبادات و معنویات تجلی پیدا می‌کند»
۲.رابطه ی با خلق؛رابطه با انسانهای دیگر چگونه باشد مثلا دروغگو باشیم، کلک بازو…باشیم یا راستگو و مهربان و دلسوز و…باشیم، این هم خودش یک نوع سبک زندگی می‌باشد.
۳.رابطه ی با خلقت(طبیعت):یعنی غیر از ما موجودات دیگری هم خلق شده اند که ما به عنوان انسان با آنها رابطه داریم،و رابطه ما با اینها بخشی از سبک زندگی ما را تعیین می‌کند؛اینکه طبیعت رو چگونه تسخیر کنیم و تا چه حد و اندازه حق داریم در طبیعت دخل و تصرف داشته باشیم،تابع تفسیر ما از زندگیست.
۴.رابطه با خود؛یعنی ما انسانها با خودمان هم رابطه داریم، جسم و روح‌،تغذیه و بهداشت ،ورزش ،معنویات،نگرشها و… نسبت به خود،بخشی از سبک زندگی است.

مطابق این تقسیم بندی(زندگی یعنی زنده ماندن یا زنده بودن و دو جهان بینی که گفته شد)که انجام دادیم، نسبت زندگی و مبارزه، زندگی، جهاد و آن چهار رابطه را در نظر بگیریم،سبک زندگی خودمان در واقع دستمان می‌آید و الگوهایی که ما باید سبک زندگی را از آنها یاد بگیریم،مشخص می‌شود.
این مهم است که ما در دنیای مادی اهل سکون باشیم یا اهل حجرت باشیم؛حجرت از خدا به خداوند؛ توضیح اینکه ما در طول روز و تمام عمر کارهای مختلفی انجام می دهیم و این کارها دقیقا هدف و جهت آن به چه سمتی می‌باشد‌؟ آیا همه ی این اعمال و کارها می‌تواند به یک هدف خاص و یک سبک خاص و جهت و شیوه خاصی هدایت بشوند؟ و یا نیازی به قاعده و شیوه و سبک خاصی نیست‌‌‌؟
و اینجاست که مرز زندگی انسان با زندگی حیوان برجسته می‌شود. توضیح اینکه انسان با توانایی های که دارد می‌تواند در تاریخ خود تفکر کند.
و انسان برخلاف حیوان یک سری ارزشهای خاصی دارد که باید همه‌ی کارها و اهدافش را ذیل این ارزشها تعریف کند.


باید بدانیم چرا داریم غذا می‌خوریم ؟ چرا داریم درس می‌خوانیم ؟ چرا داریم نفس می‌کشیم ؟ باید به همان سه سوال پاسخ درست بدهیم، زیرا وقتی پاسخ درست می دهیم تکلیف ما با این ها معلوم می شود (از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود ،به کجا می‌روم آخر)
مصادیق بیشتر از این ها هم وجود دارد .
من برای چه غذا میخورم ؟ برای اینکه جسم قوی‌ای داشته باشیم؛ برای چه باید جسم قوی‌ای داشته باشیم ؟ که چه بشود این جسم می خواهد در خدمت چه چیزی باشد ؟
من به چه علت موسیقی گوش می‌دهم ؟ برای اینکه لذت ببرم که چه بشود ؟
من برای چه درس می خوانم ؟ برای اینکه مدرک بگیرم . که چه بشود (مدرک بگیرم که چه بشود)؟ برای ارتقای پرستیژ
اجتماعی و ارتقای سواد و خدمت به هم نوع، که چه بشود ؟
من فضای مجازی دارم در فضای مجازی حضور دارم که چه بشود ؟ مثال من در این فضا برای ارتقای دانش حضور دارم یا…یا صرفا حضور دارم که وقت من بگذرد یا صرفا می‌خواهم روابط اجتماعی گسترده داشته باشم یا مثال می‌خواهم اعتقاداتم را افزایش دهم یا توزیع کنم در فضای مجازی این پاسخ ها جز ثانویه های سبک زندگی ما محسوب می‌شوند اولین ها همان تعیین نوع نگاه ما هستند ثانویه ها با نوع نگاه تنظیم می‌شوند.
انسان باید بداند هر چیزی هم می‌تواند در آنی که برای انسان مفید باشد می‌تواند مضر هم باشد (هر چیزی هم خوبی دارد هم بدی)
مثال همین فضای مجازی که یکی از دستاوردهای مهم بشریت است انسان باید بتواند از این دستاوردها در جهت رسیدن به کمال خویش استفاده کند فضای مجازی می تواند قاعده مند و مفید باشد و هنر انسان در این است که از خوبی ها در جهت کمال و معنویت استفاده کند نه در جهت توزیع دروغ و عوام فریبی و …
سبک زندگی علوی، اسلامی، فاطمی و مهدوی به چه شکل و به چه صورت است ؟ جنگ امروز جنگ برنامه ریزی ، جنگ
انسانی ، جنگ عزم ها و اراده هاست ما باید حواسمان باشد خودمان برای خودمان برنامه ریزی کنیم و برنامه ی زندگیمان را به دست کسی نسپاریم (خودمان دست خودمان باشیم) و خودمان زندگی و فعالیت هایمان را مدیریت کنیم .
حال بهترین سبک زندگی چیست ؟
آیا سلبریتی ها می‌توانند به ما سبک زندگی بدهند ؟
آیا نخبگان و اندیشمندان می‌توانند به ما سبک زندگی بدهند ؟
در سبک زندگی مهم ترین چیز داشتن الگو است چرا که ما می‌بینیم و تقلید میکنیم .
بهترین مرجع تقلید کیست ؟
ما به آدمی که مثل خودمان ضعیف النفس است نمی توانیم اعتماد کنیم و به او نگاه کنیم و سبک زندگیمان را با او تنظیم کنیم ،کسی که خودش درگیر ابتدایی های زندگی خودش است ، درگیر مادیات و حیوانیت زندگی خودش است به طوری خودش با خودش بی حساب نشده هنوز با خودش دو تا چهار تا می‌کند. ما چگونه می‌توانیم این چنین آدم هایی را الگو قرار بدهیم؟ حال این الگو بخواهد الگو در پوشش باشد یا الگو در فعالیت های اجتماعی ما یا الگو در …
ما اگر ظرفیت های وجودی خود را دریابیم می‌بینیم از او بالاتریم چرا که او به سبب رسانه اسم و رسمی را به دست آورده و در یک فضای خیالی به سر می‌برد اما در واقعیت مشاهده می‌کنیم که او هیچ چیزی برای تقلید ما ندارد .
اینجاست که ما باید به دنبال یک الگوی حقیقی مطلوب باشیم مطابق با آن سبک زندگی ای که معنوی است و اساس آن رضایت خداوند است انسان وقتی که این نوع سبک زندگی را داشته باشد الگوی آن مشخص است .
الگویی که خدا برای بنده‌اش قرار داده پیغمبر و آل اوست .
چرا پیغمبر و آلش الگو هستند ؟ چون که کامل ترین انسان ها هستند و تجلی الهی هستند می توانند الگو باشند .الگو هستند در همه‌ی زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی، اجتماعی و …پس الگوهای کاملی هستند .
آیا تا به حال شده است سبک زندگی امام خامنه ای را مطالعه کنیم؟
آیا تا به حال شده است، سبک زندگی حاج قاسم را مطالعه کنیم ؟
چرا آقا فرمودند مکتب سلیمانی ؟
سبک زندگی جهادی ، عبادی، عرفانی و …می‌شود قاسم سلیمانی چون که او رابطه اش را با خالق خود و خلقت خود تنظیم کرده است. رابطه‌ی با خدا وقتی تنظیم شد دل هدایت می‌شود به سمت الگو شدن. خداوند ما را خلق کرده‌است که بر روی زمین منشا اثر باشیم وگرنه با حیوان هیچ فرقی نداریم.
انسانی که خلیفه الله است رسالتش همین است که منشا اثر و تحول باشد .
قاسم سلیمانی از این جهت مکتب است چون یک الگوی کامل است و ماندگار است و الگویی دست یافتنی است .
سبک زندگی علوی (علوی زیستن ، فاطمی زیستن ، حسینی زیستن) کار سختی نیست اما خیلی راحت هم نیست .
اگر قرار بود ما از سختی نمی توانستیم به این نوع سبک زندگی برسیم که خدا این الگو ها را برای ما قرار نمی‌داد .
خیلی ها رفتند و به این سبک زندگی رسیدند. خود زندگی یک مبارزه است ، یک جهاد است در جهاد هم جهد به معنی سعی و تلاش نهفته شده و هم موانعی نهفته شده که
انسان باید با تلاش و سعی آن موانع را از سر راه خود بردارد .همین ویژگی تلاش برای از بین بردن موانع به انسان سبک زندگی علوی می‌دهد .
ما اگر بخواهیم ماندگار شویم راه آن سلبریتی شدن و رفتن روی فرش قرمز نیست این ها مقطعی هستند و زود گذر، برای ماندگار شدن و کسب محبوبیت حقیقی باید سبک زندگی خود را اصلاح کنیم . سبک زندگی خود را جهادی قرار دهیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.